شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
81
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
زان پيشتر كه مرگ بناگه فرارسد * خورشيد عمر بر سر كوه فنا رسد بهحكم : المرء يفنى و الثّناء يبقى « 1 » * 87 خبر خير و نام نيك و ذكر جميل و اثر خوب و آثار پسنديده يادگار گذارد . ذكر الفتى عمره الثّانى و حاجته * ما قاته و فضول العيش اشغال * 88 و ابيات مولف اين تصنيف كه از تزييف * 89 معرّ است ؛ در اين معنى ذروهء اعلى و عروه وثقى شناسد . اى طالب خلود بقا و دوام عمر * باقى به ذكر خير بود نام آدمى هيچ است حكم سلطنت « 2 » و مال و ملك و جاه * چون عاقبت فناست سرانجام آدمى چندانكه فكر كردم و انديشه راه برد * نام نكوست حاصل ايام آدمى و للفتى من ماله ما قدّمت يداه * قبل موته لا ما اقتنى و انّما حسن المرء حديث حسن * فكن حديثا حسنا لمن وعى » * 90 لمصنفه « 3 » : هم سمر خواهى شدن گر سازى از گردون سرير * هم سخن خواهى شدن گر بندى از پروين كمر جهد كن تا چون سخن گردى قوى باشد سخن * سعى بر « 4 » تا چون سمر گردى قوى باشد سمر وصيت ديگر آنكه صورت مطلوب و چهرهء مقصود هيچ مستحق را ، در نقاب تعويق و حجاب توفيق ندارد تا گل اقبال در باغ دولت تازه و شكوفهء مراد در چمن مملكت شكفته بيند ، قضاى حوايج را غنيمتى بزرگ و دستآويز شگرف داند و اسعاف « 5 » * 91 مطالب و انجاح مآرب * 92 خلق را وسيلت اقتناى ذخاير و ذريعت احتواى مفاخر شناسد . لمصنفه « 6 » : وجودى كو غنيمت مىشمارد * نكويى با كسان ، نيكو وجودى است نسيمت مىوزد فرصت نگهدار * كه بىشك هرهبوبى را ركودى است
--> ( 1 ) - اساس : باقى ( 2 ) - ب : - واو ( 3 ) - ب و ج : - لمصنفه ( 4 ) - ب و ج : كن ( 5 ) - ب : به اسعاف . ( 6 ) - ب و ج : - لمصنفه